تبليغاتX
دوهفته نامه گلدسته
به همت نوجوانان مسجد امام حسن مجتبی(علیه السلام)

 

گلدسته

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 21:59  توسط گلدسته  | 

رهبر معظّم انقلاب سال جديد را سالي مهم خواندند و با ابراز اميدواري درباره غلبه قدرت ايماني ملت ايران بر همه حوادث و تحولات اين سال، افزودند: با توجه به اهميت "حياتي و اساسيِ مصرف مدبرانه و عاقلانه منابع كشور "، سال جديد را در همه زمينه ها و امور، سال اصلاح الگوي مصرف مي دانم.

به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني دفتر مقام معظم رهبري، ايشان، نزديكي نوروز امسال را به ايام ولادت خاتم النبيين(ص) و امام جعفر صادق(ع)، باعث شرافت بيشتر عيد نوروز دانستند و با تبريك اين عيد سعيد به آحاد ملت عزيز ايران، هم ميهنان خارج از كشور و ملتهايي كه نوروز را گرامي مي دارند، براي همگان سالي سرشار از نيكويي و سعادت آرزو كردند.
رهبر انقلاب اسلامي سال 87 را سالي پُر ماجرا خواندند و با اشاره به حوادث مهم داخلي و خارجي اين سال خاطر نشان كردند: سال 87 با خبرهاي خوش هسته‌اي كه اثبات كننده توانايي ملت ايران و دانشمندان متبحر اين سرزمين بود، آغاز شد و پرتاب ماهواره اميد، ايران را در اين سال در رديف چند كشور صاحب اين فناوري مهم قرار داد كه اين پيشرفتهاي حقيقتاً شگفت آور، اَرج و اعتبار جديدي براي ملت ايران به همراه آورده است.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به راه اندازي موقت و آزمايشي نيروگاه بوشهر افزودند: دنيا قانع شده است كه راه پيشرفت هسته اي ملت ايران را نمي شود بست زيرا پيشرفتهاي ايران در عرصه هاي مختلف علمي و غير علمي، نشان دهنده بي اثر بودن تحريم هاست و اثبات مي كند كه ملت بزرگ ايران از درون مي جوشد و رشد مي‌كند و با اتكاء به جوانان پُر تلاش و سرافراز خود، تبليغات و ترفندهاي دشمنان را خنثي مي‌نمايد.
رهبر انقلاب اسلامي در اين پيام نوروزي همچنين با اشاره به تشكيل مجلس هشتم و كارهاي خوبي كه مجلس و دولت با همكاري يكديگر انجام داده اند افزودند: اميدواريم اين همكاريها همچنان ادامه داشته باشد.
ايشان در زمينه مسائل اقتصادي به بحران عظيم اقتصادي جهان اشاره و خاطر نشان كردند: برغم اين بحران بزرگ كه از آمريكا شروع شد و طوفان سهمگيني در جهان ايجاد كرد و با وجود تحريمها، مسئولان كشور توانستند كشور و ملت را از افتادن در موج عظيم مشكلات ناشي از بحران جهاني تا حدود زيادي، دور نگه دارند كه البته بايد همچنان مراقب بود و تلاش كرد تا انشاءاله پيشرفتهاي اقتصادي روزبروز شكوفاتر شود.
حضرت آيت الله خامنه اي از بروز نوآوريها و شكوفاييهاي چشم گير در سال 87 ابراز خرسندي كردند و افزودند: عمل به اين شعار در مرحله مقدماتي خوب بوده است اما بايد شعار نوآوري و شكوفايي را همچنان با جديت پيگيري كنيم تا به فضل الهي، به نقطه اي كه شايسته ملت ايران است برسيم.
ايشان همچنين در تشريح مسائل مهم جهاني در سال 87 ، علاوه بر بحران اقتصادي جهاني، به حمله ناكام 22 روزه رژيم صهيونيستي به غزه و مقاومت تحسين برانگيز مردم مظلوم فلسطين اشاره و تأكيد كردند: شكست مفتضحانه صهيونيستها، اين تجربه بسيار مهم را براي مردم دنيا به ارمغان آورد كه مي توانند در مقابل ستمگران بايستند و پيروز شوند.
رهبر انقلاب اسلامي سال جديد را سالي مهم دانستند و با اشاره به دعاي حلول سال نو افزودند: تبديل احوال ملت ايران به نيكوترين احوال، نيازمند توجه و لطف پروردگار است اما بايد متوجه بود كه جلب "لطف و رحمت الهي " به تلاش و همت آحاد مردم براي ايجاد تحول در زندگي شخصي و اجتماعي بستگي دارد.
ايشان در تشريح زمينه هايي كه نيازمند تغيير و تحول جدي است به موضوع "اسرافهاي شخصي و عمومي " و مصرف بي رويه منابع مختلف كشور اشاره كردند و افزودند: اسلام عزيز و همه عقلاي عالم، بر اين نكته تأكيد مي كنند كه مصرف بايد مدبرانه و عاقلانه مديريت شود.
رهبر انقلاب اسلامي در پايان پيام نوروزي تأكيد كردند: همه ما بخصوص مسئولان قواي سه گانه، شخصيتهاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار "مهم، حياتي و اساسي " يعني "اصلاح الگوي مصرف در همه زمينه‌ها "، برنامه ريزي و حركت كنيم تا با استفاده صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجسته اي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حالها، ظهور و بروز يابد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 19:52  توسط گلدسته  | 

عکس های ویژه ی مناسبت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:47  توسط گلدسته  | 

 

                                     

ورود اسيران به شام

اهل بيت امام حسين (ع) در حالى به شام منتقل شدند كه بر فراز شتران در غل و زنجير كشيده شده و آفتاب داغ سيماى آنان را دچار سوختگى ساخته بود، دست‏ها بر گردن‏ها بسته و در بازارها گردانيده مى ‏شدند.

يزيد در انتظار رسيدن اسيران بود. نماينده جنايتكارش «عبيدالله بن زياد» برنامه اش را خوب انجام داده بود. يزيد دستور داد تا شهر شام را آذين بندى كنند و خاندان حسين بن على عليه السلام را در كوچه و بازار بگردانند.

كاروان اسيران را سه روز در پشت «دروازه ساعات» نگهداشتند تا كار جشن كامل شود. آن دروازه، يكى از دروازه هاى شرقى شام بود كه راه «حلب» و «كوفه» به آن ختم مى شد. شهر را با زيورها، ديبا و زر و سيم و انواع جواهر آراستند. سپس مردان، زنان، كودكان، بزرگسالان، وزيران، اميران، يهود، مَجوس، نصارا و همه اقوام، با طبل، دف، شيپور، سرنا و ديگر ابزار لهو و لعب براى شادى و تفريح بيرون آمدند. چشمها را سُرمه كشيده، دستها را حَنا بسته و بهترين لباس ها را پوشيده و خود را آراسته بودند.

در چنين وضعى سر مطهّر امام حسين (عليه السلام) را ـ كه بالاى نيزه بود ـ وارد شهر كردند و به دنبال آن، اسيران اهل بيت را به شهر آوردند. مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل زنى مشغول بودند. اين برنامه، حاصل تلاشهاى معاويه بود. او بيش از سى سال در شام حكومت كرد.

مردم شام، با تلاشهاى معاويه با حضرت على عليه السلام و خاندانش دشمنى مى ورزيدند و رفتار مردم شام با اسيران كربلا نشان دهنده آن بود. سالها بود كه در قنوت نمازشان بر حضرت على عليه السلام لعنت مى فرستادند! علاوه بر اينها، يزيد، براى موجّه جلوه دادنِ كار خود، امام حسين عليه السلام را «شورشى» معرفى كرد و خود را سركوب كننده شورش ضدّ حكومت اسلامى مى دانست.

اسيران را از قسمتهاى مختلف شهر عبور دادند، از جمله «بازار شام». جمعيت زيادى از مردم براى ديدن اسيران خاندان محمد صلى الله عليه و آله و سلم در دو طرف بازار صف كشيده بودند. در انتهاى بازار «مسجد اُمَوى» قرار داشت و اسيران را از همين مسير وارد مسجد كردند. فشار جمعيت حركت را كُند كرده بود. خونبارترين برگهاى تاريخ در حال نوشتن بود. سخنان امام حسين عليه السلام و خاندانش در قيام تاريخى كربلا، همه بيانگر اين بود كه قيام، براى دين و مبارزه با ستم و كفر است. اهل بيت عليهم السلام همواره خود را خاندان و وارثان پيامبر معرفى مى كردند و بر اين مهمّ تأكيد داشتند، تا پرده هاى غفلت و خاموشى را كنار بزنند.

 

قصر يزيد، در انتظار اسيران

قصر يزيد ـ كه آن را «دار الخلافه» مى ناميدند، نزديك مسجد جامع اُمَوى بود. يزيد براى اينكه پيروزيش را به رُخ مردم بكشد، اجازه داد تا همه وارد دارالخلافه شوند. و از اين رو قصر پر از جمعيت شد.

 

امام سجاد (ع) در مجلس يزيد

يـزيـد مـجـلـسـى ترتيب داده و اشراف شام را دعوت كرده بود، سپس دستور داد اُسراى اهل بيت را ـ كه با طناب و زنجير آنان را به هم بسته بودند ـ با وضعى توهين آميز وارد مجلس جشن يزيد كردند. حضار به آنها مى نگريستند امام سجاد (ع) روبروى يزيد قرار گرفت و چند شعر خواند كه بيزارى و نفرت او را از يزيد نشان مى دهد:
"انتظار نداشته باشيد كه شما به ما اهانت كنيد و ما احترامتان كنيم، يا شما دائماً ما را آزار دهيد و مـا دسـت از آزار شـمـا برداريم. خدا مى داند كه ما شما را دوست نداريم پس شما را از اين كه ما را دوست نداريد، سرزنش نمى كنيم."

آنگاه حـضـرت بـه منبر رفت نخست سپاس و ستايش خداى به جا آورد، آنگاه خطبه اى خواند كه قلبها را لرزاند و چشمها را گرياند. بخشى از بيانات آن حضرت اين است:

اى مـردم بـه مـا شـش چيز داده شده و با هفت چيز ديگر بر ساير مردم برترى يافته ايم: به ما علم و بـردبـارى و سـخـاوت و فـصـاحـت و شـجـاعت و محبت در قلوب مؤمنين را داده اند و سر آمد دگرانيم، زيرا محمد پيامبر (ص) برگزيده از ماست، صديق اين امت، على (ع) از ماست، جعفر طيار از ماست، حمزه شير خدا و رسول از ماست، فاطمه بتول، بانوى زنان عالم از ماست و دو سبط اين امت آقاى جوانان بهشتى از ما هستند. هركسى مرا مى شناسد، مى شناسد و هر كسى نمى شناسد حـسـب و نـسـبم را برايش مى گويم: من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كـسـى هستم كه زكات را با رداى خويش حمل مى كرد، من پسر بهترين كسى هستم كه در جهان لباس پوشيد، من پسر بهترين كسى هستم كه با كفش يا پاى برهنه راه رفت، من پسر بهترين كسى هـسـتـم كـه طـواف كرد و سعى به جا آورد، من پسر بهترين كسى هستم كه حج گزارد و لبيك گفت، من پسر كسى هستم كه با براق به هوا برده شد، من پسر كسى هستم كه از مسجد الحرام به مـسـجـد اقـصـى بـرده شـد ـ مـنزه باد آن كه او را برد ـ، من پسر كسى هستم كه جبرئيل او را تا سـدرة الـمـنتهى برد، من پسر كسى هستم كه نزديك و نزديك تر شد تا به اندازه دو كمان يا كمتر فـاصـلـه داشت، من پسر كسى هستم كه امام جماعت فرشتگان آسمان شد، من پسر كسى هستم كـه خـداى بـزرگ بـه او وحى فرستاد، من پسر محمد مصطفايم، من پسر على مرتضايم، من پسر كـسـى هـستم كه در راه احياى لا اله الا اللّه مبارزه كرد، من پسر كسى هستم كه در ركاب رسول خدا با دو شمشير جنگيد، با دو نيزه نبرد كرد، دو بار هجرت كرد، دو بار بيعت كرد، به دو قبله نماز آورد، در بـدر و حـنـين جنگيد و يك لحظه كفر نورزيد، من پسر بهترين مؤمنين و وارث پيامبران كـوبـنده كافران، سيد و سالار مسلمانان و مجاهدين، زنيت عابدين، تاج سر گريه گنندگان (از خوف خدا) صبورترين مردم، برترين پيشوا از آل ياسين و از خاندان رسول پروردگار عالميانم.
يـزيـد ملعون گـفت: اى على! پدرت با من قطع رحم كرد، حق مرا نديده گرفت و بر سر منصبم با من جنگيد، خدا هم با او چنان كرد كه ديدى.
در جواب، حضرت اين آيه را خواند: اما هر مصيبتى كه در زمين يا از ناحيه جانشان به شما برسد، قبل از آن كه به صحنه وجود آيد، در كتابى ثبت شده است. اى پـسر معاويه و هند و صخر! قبل از آن كه تو متولد شوى هميشه نبوت و امارت در دست پدران من بوده است. در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جد من على بن ابيطالب بود، درحـالى كه جد و پدر تو پرچم هاى كفار را به دوش مى كشيدند. واى بر تو اى يزيد! اگر بدانى چه كـرده اى و نـسـبت به پدر و اهل بيت و برادران و عموزادگان من چه گناهى مرتكب شده اى، به كـوهـهـا مى گريزى و سر بر خاكهاى بيابان مى گذارى و به حال خود شيون و زارى مى كنى، اين سـزاوار است كه سر حسين پسر على و فاطمه بر دروازه شهرتان نصب شود، در حالى كه او وديعه رسول خداست؟ اى يزيد منتظر باش كه در روز قيامت قرين ندامت و خوارى شوى.

سر مطهر امام حسين را داخل «طَشت طلا» گذاشتند و نزد يزيد آوردند. يزيد در حالى كه مى خنديد با چوب خَيزَران بر لبهاى امام زد و با غرور و سرمستى خواند: «بنى هاشم با حكومت بازى مى كردند، نه خَبرى (از آسمان و غيب) آمده و نه وحى نازل شده است...».

يزيد آرزو كرد كاش نياكانش ـ كه در جنگ بَدْر كشته شدند ـ زنده بودند و خونخواهى و انتقام او را مى ديدند. اين جملات، نشان دهنده كفر قلبى و كينه يزيد به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود.

 

خطبه زينب كبرى (س) در مجلس يزيد

پس از سخنان كفرآميز يزيد، هـنـگـامـى كـه يـزيـد حـقيقت درون خود را آشكار ساخت و بر همگان معلوم شد كه جنگ بين امام حسين (ع) و يزيد جنگ بين دين و كفر بوده است،  حضرت زينب كبرى زينب عليها السلام به پا خاست و سخنرانى تاريخى اش را با اين آيه شروع كرد، فرمود:

«سرانجامِ بدكاران، آن شد كه آيات الهى را تكذيب و مسخره كردند.» در ادامه سخنرانى اش باز هم از قرآن كمك گرفت: «كافران مپندارند كه اگر به آنان مهلت مى دهيم، برايشان خوب است، بلكه گناهانشان افزوده مى شود و براى آنان عذاب خواركننده اى است».

سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد. خداى سبحان راست گفت كه فرمود: عـاقـبـت آنـان كه كار زشت كردند، بسيار زشت است كه آيات خدا را تكذيب كردند و به استهزا گرفتند. اى يزيد! گمان مى كنى اكنون كه اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما بسته اى و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده اى كه ما را برده وار به هر سو مى كشند، ما نزد خدا بى مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستى و اين پيروزى به خاطرارزشى است كه نزد خدا دارى كه تكبر مى ورزى و باد به بـينى انداخته اى، از اينكه روزگار به كام توست و كارهايت مرتب و آراسته و ملك و پادشاهى ما را بى مزاحم در اختيار گرفته اى، شادمان و خوشحالى؟ اندكى آهسته تر! آيا فراموش كرده اى كه خداى تعالى مى فرمايد:
"
كـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتى كه به ايشان مى دهيم به نفع آنهاست، اين مهلت را فقط براى آن مى دهيم كه گناه بيشتر مرتكب شوند و آنان را عذابى دردناك است." (آل عمران / 178).
 آيا اين عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدا را اسير كرده در حالى كه پرده از ايشان برداشته و چهره هايشان را آشكار كرده به دست دشمنان دهى تا از شهرى به شهرى برند و قومى بيگانه به آنان نگاه كنند و دور و نزديك و شريف و وضيع به آنها چشم دوزند، در حالى كه نه سرپرستى براى آنها مانده نه پشتيبانى. چگونه مى توان از كسى انتظار مراعات داشت كه مادرش جگر پاكان را به دندان كشيد و گوشتش از خـون شـهيدان روييد؟ چگونه در دشمنى ما خانواده كوتاهى كند كسى كه ما را با چشم بغض و كنيه مى نگرد؟
بـا اين همه باز بدون آن كه احساس گناه كنى و بدانى چه كار مى كنى با چوب به لب و دندان ابا عـبـداللّه سـالار جوانان اهل بهشت مى زنى و مى گويى: "فرياد شادى سر دهيد، دست مـريـزاد اى يـزيد!" چرا نمى گويى كه با ريختن خون ذريه محمد (ص) و ستارگان زمين از آل عـبـدالـمـطـلـب، زخم ما را علاج ناپذير كردى و ريشه مان را سوزاندي؟ اكنون نياكان خود را صدا مى زنى و گمان مى كنى كه با آنها سخن گفته اى؟ به زودى نزد آنان مى روى و آرزو مى كنى كه دسـتـت خـشـك شده بود و اين كار را نمى كردى و زبانت لال مى شد و اين سخن را نمى گفتى! خدايا حق ما را بستان و انتقام ما را از اين ستمگران بگير و خشمت را بر كسى كه خون ما را ريخت و حاميان ما را كشت، نازل كن. به خدا سوگند پوست خود راشكافتى و گوشت خود را پاره كردى! تـو بـا ايـن بـار كـه از ريـختن خون ذريه رسول خدا (ص) و شكستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن دارى، بر او وارد مى شوى، "و گمان مكن آنانكه در راه خدا كشته مى شوند مرده اند، بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند." (آل عمران / 169).
هـمـيـن بـرايت بس كه خداوند حاكم است و محمد (ص) خصم تو و آن كسى كه كار را براى تو ساخته و پرداخته كرد و تو را بر گردن مسلمين مسلط نمود، به زودى خواهد فهميد كه پاداش ستمگران بد پاداش نيست و آگاه مى شود كه كدام يك از شما پست تر و لشكر كدام يك ضعيف تر است. اگـر مصائب دنيا باعث شده كه من با تو سخن بگويم باز هم تو را بى ارزش مى دانم و كوبيدنت را لازم و نكوهشت را با ارزش مى شمرم و از جاه و حشمت تو هراسى ندارم، ولى چشم گريان است و دل بريان. اگر امروز ما را به عنوان غنيمت گرفته اى، به زودى در آنجا كه جز عمل خود را نيابى، ما به زيان تو خواهيم بود و خدا به بندگان خود ستم نمى كند.
بـه خـدا شـكـايـت مى كنم و بر او تكيه دارم، پس هر حيله كه دارى به كار گير و هر چه مى توانى تـلاش كن و هر چه مى خواهى كوشش كن! به خدا نمى توانى ما را از خاطره ها محو كنى و وحى ما را بـمـيرانى و به نهايت ما نمى رسى و ننگ اين ستم را نمى توانى از خويش پاك كنى. رأى تو بسيار سـسـت و ايـام دولـت انـدك و آن روز كـه مـنادى فرياد مى زند: "لعنت خدا بر ستمكاران باد"، جمعيت ات به پريشانى مى گرايد.
سـپـاس خـدا را كـه كار پيشينيان ما را با سعادت و مغفرت پايان برد و كار آخرمان را با شهادت و رحمت و از خدا مى خواهم كه ثوابشان را كامل كند و بيفزايد و خودش براى ما خلفى نيكو باشد كه او مهربان و رحيم است و همو براى ما كافى و بهترين وكيل است.

و بدين گونه سخنرانى حضرت زينب عليها السلام بيانگر خروج يزيد از اسلام و بى اعتقادى او به دين و اثبات كفر و انجام كارهاى زشت و ناپسند اوست. در حقيقت، واقعه با عظمت كربلا، كفرِ پنهان بنى اميّه را ظاهر و چهره اصلى آنها را براى مردم روشن كرد. تبليغات بنى اميّه وانمود كرده بود كه بر دشمنان اسلام و بر شورشيان پيروز شده اند و خاندان آنها را به اسارت درآورده اند، اما حضرت زينب عليها السلام و امام زين العابدين عليه السلام با سخنرانى هايشان «جشن» را به «عزا» تبديل كردند و پيروزى را بر كام يزيد تلخ نمودند.

 

خرابه شام

بعد از سخنرانى حضرت زينب عليها السلام در مجلس جشن يزيد، كه وضع را بر ضدّ او تغيير داد، يزيد خاندان امام حسين عليه السلام را در خرابه اى بى سقف جاى داد. اهل بيت، چند روز در آن خرابه بودند و براى امام حسين (ع) و شهداى كربلا عزادارى مى كردند.

در مدتى كه خاندان امام حسين عليه السلام در شام اسير بودند، چند نوبت آنها را به قصر يزيد بردند. يزيد به هيچ وجه حيله اش عملى نشد و هر بار نتيجه معكوس گرفت. او ناچار شد خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به مدينه بفرستد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:34  توسط گلدسته  | 

                                  

مورخان اسلامى نوشته‏ اند كه اسيران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد كوفه كردند. كوفه براى خاندان وحى شهرى آشنا بود، برخى از بانوان كاروان اسيران همچون زينب(س) روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر اين شهر بود. اين شهر مدتى مركز حكومت امام على(ع) بود و مردم اين شهر خاندان على(ع) را از ياد نبرده بودند. على ‏بن ‏الحسين، زينب (س) دخت گرامي علي (ع) و ديگر اهل بيت پيامبر اكرم (ص) را.

اهـل بـيـت رسـول خـدا(ص ) را هـمـانـنـد اسـيـران وارد كوفه كردند امام سجاد(ص ) از شدت بيمارى رنجور شده بود، ولى با اين حال او را در غل و زنجير كرده بودند.
مـردم كـوفـه با ديدن كاروان اسيران شيون و زارى سر دادند. زينب كبرى (س) دختر اميرالمؤمنين به مـردم اشـاره كـرد كـه خاموش باشيد! يكباره نفس ها بند آمد و زنگها از صدا افتاد و زينب (س) زبان به سخن گشود:
سپاس خدا را و درود بر محمد و خاندان پاكش باد. اى اهـل كـوفـه! اى مـردم مكار حيله باز! آيا گريه مى كنيد؟
اشكتان خشك مباد، ناله هايتان آرام نـگـيرد. شما در مثل مانند زنى هستيد كه رشته خود را محكم تافته، سپس تارتار از هم مى گسلد. سـوگـندهايتان رادست آويز فساد كرده ايد، آيا جز لاف و تكبر و فساد و چاپلوسى كنيزان و سخن چينى دشمنانه چيزى ديگرى در شما هست؟
شما به سبزه خاكروبه و نقره بر قبر اندوده مى مانيد، براى خود توشه اى پيش فرستاديد كه خشم خدا را برانگيخت و در عذاب، جاودانه شديد. آيا گريه و زارى مى كنيد؟
آرى! بـه خدا شايسته گريه ايد، بسيار بگرييد و كم بخنديد كه نصيبتان ننگ و عار شد، ننگى كه تا ابـد پـاك نشود چگونه مى توانيد اين ننگ را از دامن خود بشوييد كه فرزند خاتم انبيا، سيد جوانان بـهـشتى را كشته ايد، آنكه در سرگردانى ها مرجع و در سختى ها پناه شما بود، آنكه دليل روشن و زبـان گـويـاى شـمـا بـود چه بار گناهى را بر دوش گرفتيد، دور باشيد از رحمت خدا و نابودى نـصـيـبـتـان بـاد، سـعـيتان به نوميدى انجاميد، دست ها بريده شد، سوداى پر زيانى كرديد، خشم پروردگار را براى خود خريديد و خوارى ذلت بر شما حتمى شد.
واى بـر شـمـا! مـى دانـيـد چـه جگرى از رسول خدا شكافتيد و چه پرده نشينى را از پرده بيرون كشيديد و چه خونى ريختيد و چه حرمتى را شكستيد، كار بسيار زشتى مرتكب شديد، چيزى نمانده كـه آسـمـان و زمين شكاف بردارد و كوهها ويران شوند. آنچه كرديد بزرگ، دشوار، بد، كژ، زشت و شوم است و چنان بزرگ كه زمين و آسمانها را پر كرده، آيا شگفت داريد اگر از آسمان خون ببارد و همانا عذاب آخرت خواركننده تر است و شما را در آن روز ياورى نيست.
مـهـلـت شـمـا را مـغـرور نـسازد كه خداى تعالى از شتابكارى به دور است و هميشه براى انتقام فرصت دارد و در كمين گاه است.

حال وظيفه امام سجاد(ع) بود كه آرمان كربلائيان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سياست جهالت پرورى امويان را به اسلام راستين، اسلام محمد و على(ع) و اسلام قرآن رهنمون گردد. مسؤوليت سترگ پيام ‏رسانى عاشورائيان بر شانه ‏هاى امام ساجدان و عارفان سنگينى مى ‏كرد. او مى ‏بايست در عصر نوميدى از پيروزى حركت مسلحانه به روش ديگر به بيان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه‏ هاى امام عدل و نشانه‏ هاى رهبران فاسد و ستم پيشه بپردازد. و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظايف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بيدار سازد. تفكر اصيل اسلامى را براى جامعه تبيين نمايد تا اميد به ايجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احيا سازد. از سوى ديگر او خود شاهد واقعه كربلا بود و همت گمارد؛ تا ياد و خاطره حماسه‏سازان عاشورا را در نهاد جامعه اسلامى بارور سازد. دشمن نيز همچون تمامى عصرها اين نكته را دريافته بود كه مركز اصلى انقلاب‏ها و مبارزات عدالت‏خواهانه مردم، ولايت و امامت است. هدف قطعنامه عبيداللَّه ‏بن ‏زياد كه نوشته بود: «مردى از خاندان حسين(ع) را زنده مگذاريد». حتى نوشته ‏اند عبيدالله براى دستگيرى و تحويل امام زين‏ العابدين و تحويل او به مأموران پسر زياد، جايزه قرار داد.

على‏ بن‏ الحسين(ع) در سرزنش مردم شهر كوفه چنين فرمود:

مردم، آنكه مرا مى‏ شناسد، مى ‏شناسد. آنكه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من على، فرزند حسين، فرزند على‏ بن ‏ابيطالبم. من پسر آنم كه حرمتش را در هم شكستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسير كردند. من پسر آنم كه در كنار نهر فرات سر بريدند، در حالى كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كاربرده بود. من پسر آنم كه او را از قفا سر بريدند و اين مرا فخرى بزرگ است.

مردم آيا شما به پدرم نامه ننوشتيد؟ و با او بيعت نكرديد؟ و پيمان نبستيد؟ و فريبش نداديد؟ و به پيكار او برنخاستيد؟ چه زشت‏كارانيد و چه بدانديشه و كرداريد. اگر رسول خدا به شما بگويد: فرزندان من را كشتيد! و حرمت مرا در هم شكستيد! شما از امت من نيستيد، به چه رويى به او خواهيد نگريست؟

سخنان امام سجاد(ع) تحولى شگفت در كوفيان ايجاد كرد و از هر سو بانگ گريه برخاست. مردم يكديگر را سرزنش كردند. سپس على ‏بن‏ الحسين(ع) بر اين نكته تأكيد كرد كه سيرت ما بايد چون سيرت رسول خدا باشد كه نيكوترين سيرت است. مردم كوفه كه مجذوب سخنان حماسى و مخلصانه سيد ساجدان قرار گرفته بودند، فرياد برآوردند كه ما فرمانبردار توايم و از تو نمى ‏بريم و با هر كس كه گويى پيكار مى ‏كنيم و با آنكه خواهى در آشتى به سر مى ‏بريم! يزيد را مى ‏گيريم و از ستمكاران بر تو بيزاريم.

امام على ‏بن ‏الحسين(ع) از موضع سست كوفيان آشنا بود فرمود:

هيهات! اى فريبكاران دغل باز، اى اسيران شهوت و آز. مى ‏خواهيد با من هم كارى كنيد كه با پدرانم كرديد؟ نه به خدا. هنوز زخمى كه زده‏ ايد خون فشان است و سينه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخى اين غمها گلوگير و اندوه من تسكين‏ ناپذير است. از شما مى‏ خواهم نه با ما باشيد نه بر ما.

اولين رويارويى و برخورد زين ‏العابدين(ع) با حاكمان اموى پس از واقعه كربلا، برخورد و گفتگوى امام با پسر زياد حاكم خيره سر كوفه بود. وقتى اسيران آل محمد(ص) را وارد كاخ ابن ‏زياد نمودند، عبيدالله بن ‏زياد از نام او پرسيد. فرمود من على فرزند حسينم. ابن ‏زياد گفت: مگر خداوند على ‏بن‏ الحسين را نكشت؟ امام على(ع) فرمود: برادرى داشتم كه مردم او را كشتند. پس زياد گفت: خداوند او كشت، امام(ع) فرمود: «اللَّه يتوفى الانفس حين موتها». استدلال امام(ع) اشاره به اين بوده كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد.

ابن ‏زياد كه مست غرور و كينه بود از اين حركت استدلالى سيّد عارفان درمانده گشت و سخت خشم گرفت و دستور داد تا او را بكشند. اين منطق آنان بود كه هر كس در مقابل آنان با شجاعت به افكار و پندارهاى نارواى آنان پاسخ گويد و نقد كند، تهديد به مرگ شود. ولى پسر مرجانه مى ‏بايست دريابد كه على ‏بن ‏الحسين(ع) چونان بزدلان كوفى نبود كه با يك خروش، خويش را ببازد. او با قاطعيت و شجاعت تمام در پاسخ ابن زياد فرمود:

«أبالقتل تُهِدّدنى؟ أما علمت انّ القتلَ لَنا عادةً و كرامتنا الشَّهادة»؛

آيا من را از مرگ مى ‏ترسانى؟ مگر نمى ‏دانى شهادت ميراث كرامت و افتخار ماست.

آنگاه ابن زياد رو به حضرت زينب (س) كرده و گفت: سپاس خدا را كه رسوايتان كرد، شما را كشت و ادعايتان را تكذيب كرد.
زيـنـب (س) فـرمـود: سـپاس خدا را كه ما را به وسيله پيامبرش محمد(ص) گرامى داشت و از پليدى پاك كرد، تنها فاسق است كه رسوا مى شود و فاجر است كه تكذيب مى شود.
گفت: چگونه ديدى كارى را كه خدا با برادر و خاندانت كرد؟
حضرت فـرمـود: من جز زيبايى نديدم، آنها كسانى بودند كه خدا شهادت را برايشان مقدر كرده بود و آنها هم به قتلگاه خويش آمدند، به زودى خدا ترا با آنها در يك جا جمع خواهد كرد و به محاكمه خواهد كشيد، ببين آنگاه پيروزى از آن كيست، مادرت به عزايت بنشيند پسر مرجانه!
ابن زياد از خشم شعله ور شد، چنانكه گويى قصد جانش را دارد. عمرو بن حريث گفت: اى امير! اين زن است به خاطر گفته هايش نبايد مؤاخذه شود.
ابن زياد گفت: با كشتن حسين و عاصيان متمرد خاندانت، خدا قلبم را شفا داد.
زيـنـب دلـش شـكـسـت و گـريـسـت فرمود: به جان خودم، بزرگم را كشتى، خاندانم را اسير كردى، شاخه هايم را شكستى و ريشه ام را بريدى، آرى اگر شفاى تو در اين است شفا گرفته اى.

نكته مهمى كه در اين گفتگوها به چشم مى ‏خورد، اولاً قاطعيت و شجاعت و روحيه شهادت‏ طلبى اين دو بزرگوار است و ديگر آگاهى كامل امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) به نوع پشتوانه فكرى حكومت امويان در جوامع بشرى. حكومت‏ها هر اندازه كه توانمند و مقتدر باشند، بى‏ شك نيازمند پشتوانه فلسفى و عقيدتى ‏اند تا تكيه گاه نظام سياسى و اقتصادى آنان بوده و توجيه گر رفتار و مواضع آنها باشد. اين پشتوانه فكرى بر حسب تفاوت جامعه ‏ها مختلف است. بنى ‏اميه نيز براى تخدير افكار مردم و رام ساختن آنان شگردهاى زيادى داشتند كه يكى از راهكارهاى اساسى آنان جبرگرايى بود. در برابر هر كارى تلقين مى‏ نمودند كه اين كار خدا بود كه اينگونه شد و اگر مصلحت خدايى ايجاب نمى ‏كرد اين گونه نمى ‏شد. و اين خود يكى از حربه‏ هاى سياسى آنان براى ظلم و جنايت بود.

امام على ‏بن ‏الحسين(ع) بهمراه عمه بزرگوار خود به عنوان پيام رسانان كربلاي حسيني و با وقوف و آگاهى كامل به اين نيرنگ سياسى امويان، هم در كاخ ابن زياد و هم در قصر يزيد در شام، به مبارزه با اين پندار فكرى امويان پرداختند و آن را نشانه رفتند و با استدلال به آيات قرآن آن را مورد حمله قرار دادند.

اسـيـران را بـراى مـدتى كه در تاريخ ضبط نشده در كوفه نگه داشتند در اين مدت به دستور ابن زياد سرهاى شريف شهدا را گاهى بر درگاه كاخ نصب مى كردند و بر روى نى در كوچه هاى كوفه و قبايل اطراف مى چرخاندند.

سپس ابن زياد ملعون درباره اسيران و سرهاى شهدا از يزيد كسب تكليف كرده بود و يزيد به او دستور داده بود اهل بيت رسول خدا (ص) را به شام بفرستد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:33  توسط گلدسته  | 

روزها رازهايي در سينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود. آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها  از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است. عاشورا، دهم ماه محرم، روز پيروزي خون بر شمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدند و از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالي كه نمي دانستند با خود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود را بر كوي و برزن مي زنند. امروز، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي او را با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد.
حماسه‌ي عاشورا سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست، ‌كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است،‌ واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب (س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهره‌ي گلگون عاشورا به نظاره مي نشينند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:31  توسط گلدسته  | 

 

 

                                  

 

امام حسين در روز ترويه يعنى هشتم ذى ‏حجه سال 60 قمرى از مكه معظمه به سوى عراق مهاجرت فرمود و پس از چند روز، لشكريان عبيدالله بن زياد به فرماندهى حر بن يزيد رياحى با آن حضرت مواجه شده و مانع حركت آن حضرت به سوى كوفه شدند. گرچه حر بن يزيد، مأموريت داشت با امام حسين برخورد شديد نمايد، وليكن رفتار وى با آن حضرت بر رفق و مدارا بود. به همين جهت‏ حر و لشكريانش در نماز جماعت امام حسين(ع) شركت مى ‏كردند و به خطبه ‏هاى دلنشين وى گوش جان مى‏ سپردند و اين دو سپاه، چند روز بدون هيچ‏گونه مشكلى در كنار هم بودند.

اما عبيدالله بن زياد كه عطش فراوان براى جنگ با اباعبدالله الحسين داشت، نامه ‏اى به حر بن يزيد نوشت و وى را مأمور سخت‏گيرى بر امام حسين (ع) نمود. حر بن يزيد نيز طبق فرمان، راه را بر امام حسين و يارانش مسدود نمود و آنان را به سوى منطقه خشك و بى حاصل به نام كربلا هدايت كرد و در آنجا آنان را در محاصره خويش قرار داد.

روز پنج شنبه دوم ماه محرم  سال 61 هجرى امام حسين عليه السلام در يكى از نواحى نينوا به نام كربلا فرود آمد. قافله امام حسين چون به سرزمين كربلا رسيدند، آن حضرت پرسيد:

اين زمين چه نام دارد؟ عرض كردند: كربلا.

آن حضرت تا نام كربلا را شنيد، فرمود: اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلاء.

فرمود: اين، موضع كرب و بلا و محل محنت و عنا است، فرود آييد كه اينجا منزل و محل خيمه‏ هاى ما است و اين زمين، جاى ريختن خون ما است و در اين مكان قبرهاى ما واقع خواهد شد. جدم رسول خدا مرا به اين امور خبر داد.

 

روز بعد عمر بن سعد بن ابى وقاص زهرى با چهار هزار نفر از كوفه رسيد و در مقابل امام جاى گرفت. عمر بن سعد از قريش و از طايفه بنى زهره بن كلاب و خويش نزديك حضرت آمنه مادر بزرگوار رسول خدا (ص) بود. پدرش سعد بن ابى وقاص از پنج نفرى است كه در آغاز بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوسيله آشنايى با ابى ابكر به دين اسلام در آمدند و نام او در تاريخ اسلام و فتوحات اسلامى پر آوازه است.
عمر بن سعد كسى نزد امام عليه السلام فرستاد كه چرا به عراق آمده ايد؟ امام در جواب فرمود: عراقيان خود مرا با نوشتن نامه خوانده اند اكنون اگر از آمدن من كراهت داريد به همان حجاز باز مى گردم. ابن سعد نامه اى به ابن زياد نوشت و آنچه را امام فرموده بود گزارش داد. ابن زياد گفت: اكنون كه چنگال هاى ما به سوى او بند شده است، اميد نجات و بازگشتن به حجاز دارد؟ ديگر گذشت و راهى براى وى باقى نمانده است.
آنگاه به ابن سعد نوشت نامه ات راخواندم آنچه نوشته بودى فهميدم از حسين بن على عليه السلام بخواه كه خود و همه همراهانش با يزيد بيعت كنند و آنگاه كه بيعت به انجام رسيد، ما هرچه خواستيم نظر خواهيم داد. سپس نامه ديگرى از ابن زياد رسيد كه آب را به روى حسين و ياران وى ببند تا قطره اى از آن را ننوشند، و عمر بى درنگ عمرو بن حجاج را به فرماندهى چهار هزار سوار فرستاد كه ميان اباعبدالله و آب فرات حايل شدند و راه آب را بر امام و اصحابش بستند و اين پيش آمد و سه روز پيش از شهادت امام روى داد.

امام عليه السلام از ابن سعد خواست كه با وى ملاقات كند و شبانه در ميان دو سپاه ملاقات كردند و مدتى با هم سخن گفتند. چون عمر بن سعد به اردوگاه خود بازگشت و نامه به ابن زياد نوشت كه خدا آتش جنگ را خاموش كرد و با هم توافق كرديم و امر امت به خير و صلاح برگزار شد، اكنون حسين بن على آماده است كه به حجاز برود و به يكى از مرزهاى اسلامى روانه شود و آنگاه جمله اى را به عنوان دروغ مصلحت آميز براى رام كردن ابن زياد نوشت. با رسيدن اين نامه ابن زياد نرم شد و تحت تاثير پيشنهادهاى ابن سعد قرار گرفت. اما شمر بن ذى الجوشن (لعنت الله عليه) كه حاضر بود گفت: اشتباه مى كنى، اين فرصت را غنيمت شمار و دست از حسين بن على كه اكنون بر وى دست يافته اى بر مدار كه ديگر چنين فرصتى به دست نخواهى آورد. ابن زياد گفت: راست مى گويى، پس خودت رهسپار كربلا باش و اين نامه را به ابن سعد برسان كه حسين و يارانش بدون شرط و تسليم شوند. آنگاه ايشان را به كوفه فرستاده و گرنه با ايشان بجنگد و اگر هم ابن سعد زير بار نرفت و حاضر نشد با حسين بن على بجنگد، تو خود فرمانده سپاه باش و گردن او را بزن و سرش را براى من بفرست.
آنگاه به ابن سعد نوشت: من تو را نفرستادم كه با حسين بن على مدارا كنى و نزد من از وى شفاعت كنى، و راه سلامت و زندگى او را هموار سازى. اكنون ببين اگر خود و يارانش تسليم شدند آنها را نزد من بفرست، و اگر امتناع كردند بر آنها حمله كن تا آنان را بكشى و بدن ها را مثله كنى، اما عهد كرده ام كه او را بكشم و لگد كوب اسب ها كنم. اكنون اگر به آنچه دستور دادم عمل كردي، تو را پاداش مى دهم و اگر به اين كارها تن ندادى از كار ما و سپاه ما بركنار باش و لشكريان را به شمر بن ذى الجوشن واگذار كه به ما وى دستور داده ايم.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد (ص) و آل محمد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:28  توسط گلدسته  | 

به نام خدا

دوباره سلام

چون دیدیم عده ای به دلیل نداشتن ایمیل نمی توانند عضو خبر خبرنامه شوند در لینک پایین این کار رابرای آنها ساده نمودیم.

با کلیک بر روی لینک پایین صفحه ای باز می شود که فقط کافیست آن را تکمیل کرده و بفرستیم.

تذکر:تاریخ تولد افراد باید کمتر از ۱۹۸۹نباشد.

ساخت ایمیل

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 19:59  توسط گلدسته  | 

به نام خدا

با سلام

خبرنامه ی گلدسته افتتاح شد. افرادی که دوست دارند اخبار گلدسته و کانون را دریافت نمایند می توانند

در این خبرنامه عضو شوند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 19:47  توسط گلدسته  | 

به نام خدا

با سلام خدمت بازدیدکنندگان گرامی

این دفعه می خواهم آدرس ایمیل گلدسته رو بهتون معرفی کنم:

Goldastehnojavanan@yahoo.com

در صورت داشتن نظرات خصوصی می توانید آن ها را به ایمیل گلدسته بفرستید .

در ضمن اگر مقاله،داستان،گزارش و هرگونه مطلبی که می خواهید در وبلاگ ثبت شود دارید می توانید

به ایمیل بفرستید.در صورت تایید ،مطلب در  وبلاگ درج می گردد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 19:4  توسط گلدسته  | 

 

با وضو وارد شوید

 

«با وضو وارد شوید» این جمله که در ورودی کانون آیت اللّه خامنه ای در گوشه ای از مسجد امام حسن مجتبی (ع) نوشته شده است و مرا  کنجکاو کرد تا از چند پله ی آهنی بالا  بروم و آن مکان مقدسی را که باید  با  وضو واردش شد  ، ببینم.دو تا اتاق  تو در تو با تعدادی میز و صندلی ،رایانه،تلویزیون و چند کمد که روی درب هر یک یک چیزی نوشته شده بود؛تبلیغات،آموزش،جلسه قرآن حبل المتین،ستاد اقامه نماز و ...    .

جوانان و نوجوانان زیادی در رفت و آمد بودند . نمی دانم چه می کردند؟ اما شور و هیجان زیادی داشتند ، هم جدی بودند و هم شوخی می کردند. «گلدسته»اولین چیزی بود که توجهم را جلب کرده بود. در کانون نشریه ای به نام گلدسته وجود دارد که بیش از سه سال است توسط نوجوانان به چاپ می رسد.من خوب می دانم که انتشار حدود70-80شماره از یک دوهفته نامه چه معنایی دارد.

تصاویر آلبوم، گویا ی طرح ها و برنامه های کانون بود .اردوهای فرهنگی منادیان ولایت از شماره ی 1  تا 20 به مقصد مناطق جنگی ،جنوب کشور،شمال کشور و سایر نقاط کشور.بانک  سی دی و کتابخانه ی کانون فعال به نظر می رسید و عده ای در آن مشغول فعالیت بودند. برخی از اعضا نیز به باشگاه رزمی –ورزشی رفتند. علاقه مند شدم که راجع به این تشکل فرهنگی-هنری بیشتر بدانم. بنا براین با چند نفر از مسئولین آن نیز شروع به صحبت کردم. جالب اینجاست که در این مجموعه ، با این همه فعالیت های مختلف و متنوع ، نوجوانان حضور بسیار گسترده ای دارند.

جلسه قرآن حبل المتین که منشأ و محور تمام فعالیت های کانون است هر هفته شنبه ها با حضور اعضا همین کانون در مسجد امام حسن مجتبی (ع) برگزار می گردد و تا به حال چندین جشنواره برگزار نموده و نفرات برتر هدایایی دریافت نموده اند. نکته قابل توجه برگزاری مسابقات دینی – قرآنی در این جلسه علاقه مندان ویژه ای دارد. برنامه های  فرهنگی – تفریحی متنوعی نیز همچون بازدید از موزه ،استخرشنا،سینما  و... اجرا می گردد.

اوقات فراغت تابستان اوج فعالیت کانون می باشد.دوره ها و کلاس های آموزشی متنوع،جلسات فرهنگی،اردو هاو برنامه های تفریحی ، گروه های هنری و ...  .

در ایام تعطیلات تلاش های چشمگیری در کانون آیت الله خامنه ای انجام می شود. با این وجود از توجه به مسائل درسی دانش آموزان نیز غفلت نمی شود   و حتی کلاس های کمک درسی نیز در هر مقطعی برگزار می شود.

من که با تشکل ها ،مجموعه ها و موسسات فرهنگی مختلفی آشنایی دارم ،دیدن این کانون برایم بسیار لذت بخش بود.

این همه جوان چطور و با چه انگیزه ای وقت و توان خود را در این راه مصرف می کنند؟

حالا دیگر می دانم چراباید با وضو وارد شوم؛اینجا بوی ایمان،اخلاص،اتحاد و همدلی می دهد. اینجا بوی خدا می دهد.

پله های کانون را یک یک پایین رفتم و در هر قدم سوال تازه لی در ذهنم نقش می بست.چند کانون فعال در مساجد وجود دارد؟ آیا نسل های بعدی نیز ادامه دهنده ی این راه خواهند بود؟

چگونه می توان جوانان و نوجوانان جامعه را با فرهنگ اصیل ایرانی و  اسلامی آشنا کرد؟

 

نویسنده:احمد رحمتی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 17:12  توسط گلدسته  | 

٪با سلام خدمت همه ی دوستان٪

 

¤بنا به درخواست بعضی از عزیزان از این به بعد شماره های جدید گلدسته در وبلاگ درج می شود¤

برای مشاهده ی آخرین شماره دوهفته نامه ی گلدسته اینجا کلیک کنید

 

                                                                                                       مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 22:58  توسط گلدسته  | 

 
example:
-